غزه
«در من غـــــزهاے بمبــــاران شــــده!»
از صبح که چشم باز کردم تا مثل هر روز صبحانه آماده کنم ، هرچقدر فندک زدم تازه یادم آمد که گاز برای تعمیر قطع شده، به تو فکر کردم!
وقتی لقمه صبحانه را بدست کودکم دادم و با لب های آویزان شده پرسید:« مامان امروز صبحونهی گرم نداریم» به تو فکر کردم!
حتی وقتی آب داشتیم اما خبری از آب گرم نبود به بی آبی تان فکر کردم!
این روزها، وقتی با کودکم به بیرون میرویم به نا امنی جاده هایتان فکر میکنم.
یا وقتی کودکم برای ساعتی از من جدا میشود و در گوشم زمزمه میکند:« مامان مهربونم دلم برات تنگ میشه!»
به تو و جای خالی کودکان از دست رفته ات فکر میکنم!
زمانیکه خانواده ام با من تماس میگیرند به خانواده ی از دست رفته ات و قبرهای دسته جمعیشان فکر میکنم!
وقتی در منزل با لباس راحت هستیم به تو فکر میکنم، که حتی شبها هم باید باعبا بخوابی تا اگر سقف منزلتان با بمب ها فرو ریخت، جسد بی جانت پوشیده باشد که مبادا نگاهی به سمت تو جلب نشود!
شبها که میشود و چشمانم به آسمان پر ستاره خیره میشود به بمب های فسفری که بر سرتان میریزند فکر میکنم بمب هایی که خاموش نمیشوند و تاعمق جان میسوزانند.
این روزها برای تو و خانواده ات و برای کودکانت
ذکر لب هایم «أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ » و «إلهی عَظُمَ البَلاء» شده برای تویی که مضطر و بی پناه هستی اما شجاع و پرقدرت ایستاده ای !
خودت خوب میدانی که به زودی کشور سبز و پر از زیتون ات به آرامش میرسد و باصدای اذان مسجدالاقصیای که آرام گرفته و امام جماعتش، کسی است که سالها منتظر آمدنش بودیم با نمازگزارانی شاداب پر میشود؛
و صدای بازی و خنده ی کودکانی که سالها سرگرمی شان صدای توپ و تانک جنگی بود، در حیاط مسجد میپیچد.
آن زمان، در ذهنت مرور میکنی که چقدر سخت و هولناک بود اما پایان خوبی داشت.
آری قطعا «إِنَّ مَـعَ الْعُسْــــــــرِ یُسْــــــرًا» است.
✍🏻 مختاری
#بیگناه #غزه #فلسطین
#رژیم-صهیونیست